شما ترک‌ها همین‌که نفس می‌کشید کافیست


مسئولان نمایشگاه کتاب شهر قم، انتشارات ساوالان ایگیدلری را باوجود تائید نهایی، به جهت داشتن کتاب‌های تورکی با الفاظ توهین‌آمیزی همچون “برو بابا شما نه حق نوشتن دارید نه حق حرف زدن، همین‌که نفس می‌کشید کافیست…” و ” من که با تو ترکی حرف نمی‌زنم، چرا نمی‌فهمی… ” مانع از حضور ایشان در نمایشگاه شدند.

متن زیر در کانال تلگرامی انتشارات “ساوالان ایگیدلری” در خصوص ممانعت از حضور این ناشر در نمایشگاه کتاب قم، آمده است:

«ناشرین محترم تاریخ تحویل غرفه‌ها فقط روز سه‌شنبه ۲۴/۱۱/۹۶ می‌باشد. هر ناشری غیرازاین تاریخ مراجعه کند غرفه‌اش واگذار می‌گردد.» این مطلب را روی سایت نمایشگاه کتاب وقتی خواندم که حضور انتشارات ساوالان ایگیدلری در نمایشگاه قم تأیید نهایی«نهایی شده» خورده بود. و من بایستی تا تاریخ۲۴ بهمن در قم حضور می‌یافتم.

بعدازظهر ۲۳ با ماشین شخصی خودم همراه کتاب‌ها راه افتادیم. ساعت۳۰/۱۰ شب همان روز بود که شماره تلفن ناشناسی به گوشیم افتاد.

الو که گفتم…

گفت: شما عمار احمدی هستید، مدیرمسئول انتشارات ساوالان ایگیدلری؟

گفتم: بله بفرمایید.

گفت: لطف کنید به نمایشگاه قم تشریف نیاورید، شما از لیست حذف شدید.

گفتم: چه کسی این حرف رو به شما زده؟ اصلاً شما کیستید؟

گفت: به من گفتن به شما زنگ بزنم و این حرف را بگم از طرف نمایشگاه کتاب قم.

گفتم: مگه میشه!؟ این چه حرفیه!؟ من خودم تو سایت دیدم اسم انتشاراتم تأیید نهایی خورده!؟

گفت: من علتش رو نمی‌دانم فقط بهم گفتن و من هم به شما گفتم که به‌زحمت نیفتید.

گفتم: بنده خدا من تو راهم خیلی وقته، الان قزوین رو هم رد کردم آن‌هم با ماشین شخصی به همراه کتاب‌ها میام.

گفت: بهتره نیایید اگر هم بیایید به شما غرفه تعلق نخواهد گرفت.

گفتم: چه حرفیه اگر دوست نداشتید، یا جا نداشتید یا هر علتی که داشت باید زودتر خبر می دادید. اصلاً بهتر بود از اول تأیید نمی‌کردید که بیام.

گفت: من همین‌قدر می‌دانم…

تلفن رو قطع کرد. شماره‌ای که به گوشیم افتاده بود رو چندین بار گرفتم؛ اما کسی جواب نداد. چاره‌ای نداشتم بیشتر راه را آمده بودم، باید می‌رفتم، حقم بود. از طرفی هم قبل از خروج خودم سایت رو چک کردم. طبق معمول نمایشگاه‌های دیگه کشور تأیید نهایی شده بود. صبح با هر زحمتی بود خودم را رساندم به مصلا قدس قم. رفتم اطلاعات تا با مسئول مربوطه صحبت کنم.

مسئول اطلاعات گفت: برو پیش آقای… که داره کتیبه‌ها رو می چسبونه.

یک‌راست رفتم سراغش و گفتم: من مدیرمسئول انتشارات ساوالان ایگیدلری هستم. لطف کنید و آدرس غرفه مرا بفرمایید.

گفت: الان نگاه می‌کنم و می گم.

نگاه کرد و اسم انتشارات مرا پیداکرده و گفت: همین‌جاست؛ اما به من گفتن اسم این انتشارات را رو کتیبه ننویس!

گفتم: چرا!؟

گفت: من اطلاعی ندارم از مسئول مربوطه آقای… بپرس.

رفتم سراغ مسئول مربوطه و جریان را بهش تعریف کردم و بهش گفتم دیشب وسط راه بهم زنگ زدن و چنین و چنان گفتن.

گفت: پس گفتن نیایید؛ اما شما بازآمدید!؟

گفتم: آره گفتن؛ اما خیلی دیر گفتن آن‌هم غیراصولی و غیرقانونی.

گفت: چه قانونی؟ کدام قانون؟ وقتی گفتن نیایید یعنی نیایید؟

گفتم: من طبق قانون نمایشگاه‌های سراسر کشور عمل کردم.

گفت: آقا قانون رو من اینجا تعیین می‌کنم.

گفتم: تو سایت تأیید نهایی نمی‌کردید یا حداقل زودتر بهم زنگ می زدید تا من این‌همه راه رو از اردبیل نکوبم اون هم تو فصل زمستون بیام اینجا.

گفت: حالا میگم تو حذفی و باید بگردی…

گفتم: چرا باید حذف بشم با کدام دلیل و منطق!؟

گفت: چه منطقی چه کشکی؟

گفتم: منطقی که مرا قانع کند چرا این اتفاق به انتشارات من افتاده!؟

گفت: من این حرف‌ها سرم نمی‌شود…

گفتم: اگر منطق سرتان نمی‌شود کو عدالت شما!؟

گفت: عدالت خیلی وقت مرده…

گفتم: درد اگه موضوع کتاب‌های منه بگید!؟

گفت: به فرض موضوع کتاباته که چی؟

گفتم: انتشارات من هم یکی مثل همین انتشارات عمومی کشور که در اینجا غرفه دارن، فقط زبان نوشتار ما ترکی‌یه همین.

گفت: برو بابا شما نه حق نوشتن دارید نه حق حرف زدن، همین‌که نفس می‌کشید کافیست…

گفتم: منطق شما معلوم شد نابرادر…

گفت: من که با تو ترکی حرف نمی‌زنم، چرا نمی‌فهمی…

خوانندگان عزیز خیلی خیلی ببخشید دیگه دیالوگ باید اینجا تموم می‌شد…

خاطرنشان می‌شود مقامات وابسته به رژیم شونیستی فارس به‌دفعات اقدام به توهین به ترکان کرده‌اند که همیشه پاسخ درخور توجه و متناسبی از سوی ملت ترک به توهین آنان داده‌شده است

در همین زمینه

تنبیه بدنی دانش‌آموز اردبیلی

به گزارش صدای آزربایجان جنوبی، به نقل از رسانه های محلی این روزها اخبار خوشایندی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *